:-)
شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۱، ۰۷:۲۱ ب.ظ
+مامان ببین! یه بومیایی نقاشی کردم!(مومیایی!)
- ۱ نظر
- ۱۲ اسفند ۹۱ ، ۱۹:۲۱
+مامان ببین! یه بومیایی نقاشی کردم!(مومیایی!)
+کاش دو تا جوجه داشتم، اسماشونو میذاشتم: هوشنگ و مشنگ!
(داریم برا هم شکلکای خندهدار درمیاریم و هر کی بخنده، باخته):
+وایسا وایسا؛ بذار لخبندم بپره؛ الان بازی رو شروع میکنم...!
+من ترجیح میدم الان نخوابم، بشینم بازی کنم...!
(وقتی داره منو راضی میکنه بریم خونهی مامانبزرگش):
+مامانجون همهی دار و ندارِ منه؛
از تهِ دل دوسش دارم؛
دلش برام تنگ میشه...
(رفتیم پارک):
-علی جون!
+جانِ دلم!
-وقتِ رفتنه...
+رو چشمم!
-علی! بدو بیا لِگوها رو جمع کن، وقتِ خوابه!
+دلم میخواد جمع کنم، ولی نمیتونم. آخه دستم گناه داره!