کــودکــانه

کــودکــانه
آخرین نظرات

:-)

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۱، ۰۲:۲۴ ب.ظ
+مامان! بیا بریم خونه‌ی مامان‌جونِِ نازنین و دلپـــذیر!



  • مـامـانـی

:-)

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۱، ۰۲:۲۳ ب.ظ
+مامان! بیا بشین کنارم، یکم با هم درب و دل کنیم! (درد و دل!)



  • مـامـانـی

:-)

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۱، ۰۲:۲۲ ب.ظ
+سحر یه دُزده!

-وا! نگو! حرف بدیه!

+آخــه دل می‌دزده!!!



  • مـامـانـی

:-)

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۱، ۰۲:۲۰ ب.ظ
(با مامان‌بزرگش در حالِ بازی و جنگ و کُشتی‌ان):

مامان‌جون: ها ها! فک کردی! من بروسلی‌ام!

علی: اشتباه می‌کنی! اون که یه نوع کَلَم‌ه!!! (بروکلی!)



  • مـامـانـی

:-)

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۱، ۰۲:۱۷ ب.ظ
(به مادر بزرگش):

+مامان‌جون! یه شب بیا خونه‌مون بمون؛ یه شب که هــزار شب نمی‌شه!!!



  • مـامـانـی

شازده کوچولوی من!

سه شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۱، ۰۲:۱۶ ب.ظ

همیشه به شوخی بهش می‌گم:

تو شازده کوچولوی منی که یه روز، از یه سیاره‌ی دیگه اومدی و اهلی‌م کردی!

دیروز، اینو بهم هدیه داده که: ممنون که شازده کوچولو رو به دنیا آوردی!





  • مـامـانـی

سکوت می‌کنم و عشق در دلـــــم جاری‌ست...

يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۱، ۰۳:۳۳ ب.ظ

نه کسی هست که قدر ِ تو دوستم بدارد؛
نه کسی هست که قدر ِ تو دوستش بدارم.
این، پایانِ دوست داشتن است.

.

.

پسرکـــم فردا 5 ساله می‌شه!

.

"مثه این ندید بدیدای بی‌جنبه، از صبح تا حالا اشکم خشک نشده!"





  • مـامـانـی

:-)

يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۱، ۰۳:۲۲ ب.ظ
(موفق شده تکالیفش رو بدون همراهیِ من انجام بده):

+می‌گم مامان! منم واسه خودم کسی شدما...!!!



  • مـامـانـی

:-)

يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۱، ۰۳:۲۱ ب.ظ
(یه عالمه سنگ‌های جورواجور، تمیز و شسته شده و براق و خنک، هدیه گرفته.

همه رو چیده کنار هم و دایناسورهای اسباب‌بازی شو هم بینشون گذاشته؛

اینا بخشی از حرفاش حینِ بازیه):

+واو! چه جاده‌ی سنگلاخِ باشکوهی...

+من می‌دونم! ما نمی‌تونیم مقاومت کنیم...

+اوه! گدازه‌های آتش! فرار کنید...



  • مـامـانـی

علی شاعر می‌شود!

يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۱، ۰۳:۱۶ ب.ظ

+زمستونه زمستونه زمستون

دلم می‌خواد آدم‌برفی بسازم

دماغش از هویج، چشماش ز گیـــلاس...!

.

.

(اخیرن تو ماشین، تو دسشویی، حینِ بازی، با خودش شعرای ساختگی زمزمه می‌کنه!)



  • مـامـانـی